تبليغاتX
غم نامه آرزوها

...

 

یک نفر دلتنگ است

یک نفر می بافد

یک نفر می شمرد

یک نفر می خواند

زندگی یعنی: یک سار پرید

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست

مثلا این خورشید

کودک پس فردا

کفتر آن هفته

یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است

 و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند

قطره ها در جریان

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس...

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ساعت 9:2 | لینک ثابت |

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده ، می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده، می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه ، می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ،
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده ،
ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند...

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 13:15 | لینک ثابت |

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود:

یکی بود

یکی نبود...

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 13:10 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 17:46 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

 

سر درگمی در زندگی

 

گاه قدم ميزنم و به دور درست و آينده مي نگرم


گاه نيز مي ايستم و به پشت سر و گذشته مي نگرم

اما نه اميدي در اينده مي بينم

و نه حسرت گذشته را مي خورم

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ساعت 12:8 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 9:24 | لینک ثابت |

 

به نام تنها!!!!

میدونی وقتی خدا بدرقت می کرد چی گفت؟؟؟

گفت:جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من

 همه جا با هاتم!!! عشق میدم که بگذری،قلب میدم که جا بدی،اشک

میدم که همراهیت کنه و....و.... مرگ میدم که بدونی .... یه روز

 برمیگردی پیش خودم!!!

پس با خدا به یاد خدا و برای خدا باش...!!!!!

 

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 9:18 | لینک ثابت |

...

 

 

دست به دست هم دهیم دل هایمان را یکی کنیم بی هیچ

پاداشی حراج کنیم باور کنیم که همه ی ما خاطره ایم

و دیر یا زود رهگذر قافله ایم.

نوشته شده توسط یه گل در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

کاش میشد به تو گفت:

سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی

 سنگین ما به هم بر خوردیم. من برای دل تو تو برای دل من آن بهار

 زیبا تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده.

 روزها از پی هم تو جدا از من فارغ ز غمم،من و غم دست به هم از

گذرگاه زمان میگذریم . تو سراپا شادی غرق در نشئه این آزادی غافل

 از سلسله ی بند نگاهت بودی که در آن دل ببیچاره ی من در بهاری

 زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین بی خبر گشت اسیر...من

 در اندیشه آن فصل بهار در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست به تو

 گفتم که تو تنها از برای دل نومید منی ...کاش میشد به تو

گفت:تومرو دور مشو ازبر من تو بمان تا که نمیرد دل من...حیف که

 میدانم که تو یک روز همانگونه که بود آمدنت در بهاری زیبا در

غروبی غمگین در سکوتی سنگین دل مجنون مرا که به پایت بنشست

 به امید وصال،زیر پا مینهی و میگذری...

 

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

در عين ناباوری و در کوچه پس کوچه های نااميدی .....

در شبی تاريک و بی مهتاب تنهای تنها ميرفتم .....

 نه نوری نه اميدی ..!!!

بی پناه و بدون تکيه گاه......!

خداوندا امشب حتی مهتاب هم از من روی گردانده

 و نمی خواهد من را ببيند ,شايد او بتواند چراغ راهم شود

خدايا من از تنهايی ميترسم ...

من هيچگاه تنها نبوده ام

حالا چرا اين چنين مرا در تاريکی رها کرده ای ..... 

من در انتهای تنهايي هايم...

 ياد او را همیشه همراه داشتم...

خدایا چه به سر من می آید...؟

خدایا تو دیگر تنهایم نذار

تو دیگر مرا فراموش نکن

به بزرگی خودت قسم دیگر طاقت تنهایی ندارم...

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 11:3 | لینک ثابت |

تو بیا

سهم مرا از لب این باغچه پرواز بده

که دلم خوش باشد

یک نفر هست که با دست خودم

شاخه ای نسترن سرخ

برایش ببرم

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 10:46 | لینک ثابت |


ادامه مطلب

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 15:46 | لینک ثابت |


ادامه مطلب

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 15:44 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 12:49 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 12:48 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 12:48 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 12:45 | لینک ثابت |

...

کبوتر شد و رفت...

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                  زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                   آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                   مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                   عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                     دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 10:33 | لینک ثابت |

...

 

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روی سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

 و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم.

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

...

 

نميدونم موجها از ساحل و آدماش چي شنيده بودن كه به نظرشون جالب بود!؟دوست داشتن اونو ببينن !از اون سر دريا با ذوق و شوق و سرعت مي يومدن طرف ساحل تا به مقصد برسن.اما فقط همينو بگم كه اونهام فهميدن خاك جاي دل بستن نيست...

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:32 | لینک ثابت |

...

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:22 | لینک ثابت |

...

                                                                                             

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

خدايا روزي كه كارم توي اين دنيا تموم بشه و صلاحت براين باشه كه از اين دنيا كوچ كنم ،

توي اون لحظه كه ترس همه وجودمو گرفته ، بازم ميايي دلداريم بدي .

توي اون لحظه كه تنِ سردم و روي خاك سرد ميزارن ، بازم ميايي كه تنها نباشم .

اون لحظه كه نكير و منكر ميان و ترس و دلهره به حد جنون مي رسه ، ميايي بگي كه اين بنده ي منه راحتش بذارين .

اي خدای من به حق خودت و همه ی بنده هاي پاكت قَسَمِت ميدم ، من و از اين دنيا پاك ببر بيرون .

اگر لايق عفو و بخشش تو هستم ، ازمن بگذر

ولي اگر اونقدر عصيان كردم كه در اوج خشمتي نسبت به من ، به هر ترتيبي كه خودت مي دونی پاكم كن ، حتي به قيمت سخت ترين بيماريها و دردها و رنجها ،

اي خدا ،

اي خداي عزيز ،

اي خداي مهربون من ،

اي زيباي من ،

 .................... 

اول پاكم كن و بعد خاكم كن ....

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 10:45 | لینک ثابت |

...

روز مادر رو به همه مادرا و مامان بزرگا تبریک میگم...

ان شا الله همیشه سایه شون بالا سر بچه ها و نوه ها شون باشه....!!!!

 

نوشته شده توسط یه گل در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 9:30 | لینک ثابت |

...

ilove you

 

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 17:20 | لینک ثابت |

...

دنیا رو بد ساختن

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 17:20 | لینک ثابت |

تقدیم به شما

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

...

اليزابت بارت براونينگ: چقدر تو را دوست دارم؟ بگذار بشمارم. تو را به عمق و پهنا و ارتفاعي كه روحم ميتواند طي مند. در آن لحظه كه روحم به پرواز در مي آيد و به فيض الهي ميرسم


 

آلفرد تنيسون: دنيا فقط به عشق نياز دارد، عشق شيرين. اين را وقتي بيش از هميشه غمگينم مي فهمم. بهتر است عاشق باشيم و ببازيم تا اينكه هرگز عاشق نباشيم


شكسپير: به درخشش ستاره ها شك كن، به گردش خورشيد شك كن، به واقعيت حقيقت شك كن، اما به عشق من شك نكن!


ساموئل باتلر: با جرأتمي گويم كه خدا عاشق است، اما چه شيطان موذي اي است اين عشق

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
زندگی دو قسمت است:
آنچه گذشته رویایی بیش نبوده و
آنچه هنوز نیامده آرزویی بیش نیست...

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
...
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط یه گل محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.