تبليغاتX
غم نامه آرزوها

...

کبوتر شد و رفت...

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                  زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                   آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                   مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                   عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                     دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 10:33 | لینک ثابت |

...

 

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روی سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

 و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم.

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

...

 

نميدونم موجها از ساحل و آدماش چي شنيده بودن كه به نظرشون جالب بود!؟دوست داشتن اونو ببينن !از اون سر دريا با ذوق و شوق و سرعت مي يومدن طرف ساحل تا به مقصد برسن.اما فقط همينو بگم كه اونهام فهميدن خاك جاي دل بستن نيست...

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:32 | لینک ثابت |

...

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:22 | لینک ثابت |

...

                                                                                             

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

خدايا روزي كه كارم توي اين دنيا تموم بشه و صلاحت براين باشه كه از اين دنيا كوچ كنم ،

توي اون لحظه كه ترس همه وجودمو گرفته ، بازم ميايي دلداريم بدي .

توي اون لحظه كه تنِ سردم و روي خاك سرد ميزارن ، بازم ميايي كه تنها نباشم .

اون لحظه كه نكير و منكر ميان و ترس و دلهره به حد جنون مي رسه ، ميايي بگي كه اين بنده ي منه راحتش بذارين .

اي خدای من به حق خودت و همه ی بنده هاي پاكت قَسَمِت ميدم ، من و از اين دنيا پاك ببر بيرون .

اگر لايق عفو و بخشش تو هستم ، ازمن بگذر

ولي اگر اونقدر عصيان كردم كه در اوج خشمتي نسبت به من ، به هر ترتيبي كه خودت مي دونی پاكم كن ، حتي به قيمت سخت ترين بيماريها و دردها و رنجها ،

اي خدا ،

اي خداي عزيز ،

اي خداي مهربون من ،

اي زيباي من ،

 .................... 

اول پاكم كن و بعد خاكم كن ....

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 10:45 | لینک ثابت |

...

روز مادر رو به همه مادرا و مامان بزرگا تبریک میگم...

ان شا الله همیشه سایه شون بالا سر بچه ها و نوه ها شون باشه....!!!!

 

نوشته شده توسط یه گل در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 9:30 | لینک ثابت |

...

ilove you

 

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 17:20 | لینک ثابت |

...

دنیا رو بد ساختن

نوشته شده توسط یه گل در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 17:20 | لینک ثابت |

تقدیم به شما

نوشته شده توسط یه گل در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

...

اليزابت بارت براونينگ: چقدر تو را دوست دارم؟ بگذار بشمارم. تو را به عمق و پهنا و ارتفاعي كه روحم ميتواند طي مند. در آن لحظه كه روحم به پرواز در مي آيد و به فيض الهي ميرسم


 

آلفرد تنيسون: دنيا فقط به عشق نياز دارد، عشق شيرين. اين را وقتي بيش از هميشه غمگينم مي فهمم. بهتر است عاشق باشيم و ببازيم تا اينكه هرگز عاشق نباشيم


شكسپير: به درخشش ستاره ها شك كن، به گردش خورشيد شك كن، به واقعيت حقيقت شك كن، اما به عشق من شك نكن!


ساموئل باتلر: با جرأتمي گويم كه خدا عاشق است، اما چه شيطان موذي اي است اين عشق

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |

...

 
امشب از عطر سحر گاهی رهاتر ميروم...از نسيم نوبهای با صفاتر ميروم...


امشب از طوفان عشقی بيقرار بی قرار...از فراز قله هستی فراتر ميروم


نیمه شبها راز ميگويد دلم با محرمی...اوج فريادم ز شيدايی رساتر ميروم


پرتو مهر خدايی در وجودم جان گرفت...از صدای آشنايی خوش صداتر ميروم


تا رهايی ميروم تا بيکران عاشقی...امشب از عطر سحر گاهای فراتر ميروم
 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:47 | لینک ثابت |

رقص ماه

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:43 | لینک ثابت |

...

به نام خالق نیلوفر های آبی

تو بیا

سهم مرا از لب این باغچه پرواز بده

که دلم خوش باشد

یک نفر هست که با دست خودم

شاخه ای نسترن سرخ

برایش ببرم.

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:39 | لینک ثابت |

...

 

مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟ 

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 16:38 | لینک ثابت |

...

 

زندگي انسان دو قسمت است : قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول 

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 16:37 | لینک ثابت |

...

 

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت… گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد .

 

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

...

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

هر که با ما بود از ما می گـریخت ...

چند روزی ست حالم دیدنیـــست...

حال من از این و آن پرسیدنیسـت...

گاه بر روی زمیــــــــن زل مـی زنم...

گاه بر حافــــــــــظ تفاءل مـی زنم...

حافظ دیوانه فــــــــــــالم را گـرفت...

یک غزل آمد که حالم را گرفـــت: ...

ما زیاران چشم یـــــــاری داشتیم...

خود غلط بود آنچه می پنداشـتیم...!

نوشته شده توسط یه گل در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 16:40 | لینک ثابت |

 

*****توی تنهایی یام فقط به تو فکر میکنم با تو میمونم واسه همیشه...*****

نوشته شده توسط یه گل در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 16:23 | لینک ثابت |

 

 

 

نوشته شده توسط یه گل در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 16:20 | لینک ثابت |

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی .

 چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .

 چقدر سخته گل آرزوها تو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من, باغچه ی نو مبارک .

 

نوشته شده توسط یه گل در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:11 | لینک ثابت |

بودنم را هيچکس باور نداشت,

هيچکس کاري به کار من نداشت,

 بنويسيد بعد مرگم روي سنگ,

 با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ,

 او که خوابيده است در اين گور سرد,

 بودنش را هيچکس باور نکرد,

نوشته شده توسط یه گل در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

يادته؟

خنجر را دستت دادم و گفتم

پشت سر من حركت كن و مواظبم باش

اندكی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت

پشت سرم را نگاه كردم

كسی جز تو نبود

نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری

تو گناهكار نيستي

 

خنجر را خودم دستت داده بودم

آنزمان فهميدم که ...این جهان پر از صدای پا های مردمی است که همچنان که تو را  می بوسند  در

ذهن خود طناب دار تو را می بافند  کار از کار گذشته بود

بايد خيلی زودتر  می فهميدم آنزمان که

از او پرسيدم : چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري . و چه راست مي گفت . چون...

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:14 | لینک ثابت |

 

 

در عين ناباوری و در کوچه پس کوچه های نااميدی .....

در شبی تاريک و بی مهتاب تنهای تنها ميرفتم .....

 نه نوری نه اميدی ..!!!

بی پناه و بدون تکيه گاه......!

خداوندا امشب حتی مهتاب هم از من روی گردانده

 و نمی خواهد من را ببيند ,شايد او بتواند چراغ راهم شود

خدايا من از تنهايی ميترسم ............من هيچگاه تنها نبوده ام

حالا چرا اين چنين مرا در تاريکی رها کرده ای ..... 

من در انتهای تنهايي هايم...

 ياد او را همیشه همراه داشتم همرا داشتم.......

خدایا چه به سر من می آید...............؟

خدایا تو دیگر تنهایم نذار.......

تو دیگر مرا فراموش نکن.....

به بزرگی خودت قسم دیگر طاقت تنهایی ندارم..

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:10 | لینک ثابت |

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:6 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:5 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:3 | لینک ثابت |

 

 

 

هميشه اين گونه بوده است......

 

هميشه اين گونه بوده است کسی رو که خيلی دوست داری زود از دست ميدی پيش از اينکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زيبا بال می گيره و دور ميشه, فکر می کردی می تونی تا آخرين روزی که زمين به دور خود می چرخه و خورشيد از پشت کوهها سرک می کشه در کنارش باشی,هنوز بعضی از حرفاتو بهش نگفته بودی, هنوز همة لبخندهاتو بهش نشون نداده بودی, هميشه اين گونه بوده است کسی رو که از ديدنش سير نشدی زود از دنيای تو ميره, وقتی به خودت ميايي که حتی ردی از اون در خيابون نيست, فکر می کردی می تونی با اون به همة باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی تنها بدی, هنوز روزهای زيادی بايد با اون به تماشای موج ها می رفتی, هنوز ساعتهای صميمانه ای بايد با اون اشک می ريختی, هميشه اين گونه بوده است وقتی دور و برت پر است از نيلوفر های پرپر يا خواب های بی رويا و آينه های بی تاب, وقتی از هر روز بيشتر به اون نياز داری نا باورانه او را در کنارت نمی بينی, فکر می کردی می تونی با اون به آنسوی نرده های آسمان بروی و دامنت رو از نور پر کنی, هميشه اين گونه بوده است, او که می رود, او که برای هميشه می رود و آنقدر تنها می شوی که نام روزها رو فراموش می کنی از عقربه های ساعت می گريزیو هيچ فرشته ای به خوابت نمی آد وآن هنگامآهسته فرياد بر می آوری: زندگی چيست؟

نوشته شده توسط یه گل در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 15:58 | لینک ثابت |

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !

 میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

 دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ...

 خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

 تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه

تقدیم به قلب عزیزم . . .

 


 

نوشته شده توسط یه گل در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 16:7 | لینک ثابت |

طلوع عشق

 

پنجره باز و بسته كن
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن
پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده آسمان
نسيم ريشه بسته كن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لال‌ام و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم
روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را عزيز من
چگونه آرزو كنم

نوشته شده توسط یه گل در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
من این وب واسه اونایی درست کردم که معنی واقعی دوست داشتن و می دونن .
و به اون درجه از درک و فهم رسیدن.
ممنونم از شما عزیزانی که به این وب بسیار بسیار زیبا سر می زنید.

فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط یه گل محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.